آثار عصبانیت

اين صفحه نسخه ذخيره شده مطلب است. ( مشاهده نسخه اصلي )
  18 آبان 1389

happy

یکی بود یکی نبود، یک پسرک بداخلاقی بود که مرتب عصبانی می شد و به ندرت پیش می آمد که بتواند حالت عصبی خود را کنترل کند، بخاطر این عادت هم اکثر دوستانش از او آزرده بودند. پدرش فکری کرد و به جهت اینکه این عادت ناپسند را از او دور کند به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب. روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد. روزها و هفته ها سپری شد تا اینکه پسرک توانست تا اندازه ای خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آنکه میخها را در دیوار سخت بکوبد. بالاخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد. پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازاء هر روزی که عصبانی نشود، یکی از میخهایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد. روزها گذشت تا بالاخره یک روز پسر جوان به پدرش رو کرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخها بر روی آن کوبیده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر کرد و گفت: "دستت درد نکند، کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود. پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را از پیکرش درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام، زخم چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یک زخم فیزیکی به همان بدی یک زخم شفاهی است. "دوست ها واقعاً جواهرات کمیابی هستند، آنها می توانند تو را در هر زمان خوشحال کنند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند. آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند

بیاین از خودمون بپرسیم تا حالا به دل چه کسایی میخ کوبیدیم؟!!!





14 اسفند 1389

farzad

زییییییییییییاد


1 تير 1393

happy

:)


5 تير 1393

عزرائیل

سلام دوستان.تا جایی که من یادم میاد و به گذشته نگاه میکنم میبینم هر کس رسید یک میخ در قلب من کوبید و رفت و یادش رفت یک روز برگرده و حداقل میخ را بیرون بکشه.و دیگه اینکه زخم زبان هم زیاد شنیدم .فقط بخاطر اینکه من با شما ادمهای نرمال فرق میکنم .مگه من انتخاب کردم که اینطوری باشم.شاید هم من باید اینطوری باشم .اماامیدوارم هیچکس دچار نقص و یا ناقص به دنیا نیاد.همه سالم و تندست باشید.خدانگهدار


5 تير 1393

abolfazl

سلام بر همه.......عزارئیل این موضوع فک نمیکنم میخی بر قلب شما باشد چرا این طور فک میکنی


6 تير 1393

happy

سلام دوستان....آقای عزراییل اینو نفرمایید...خدا نکنه کسی میخی به قلبتون فرو کنه....تو زندگی آدم اگه میخواد شاد باشه، نباید خیلی چیزارو به دل بگیره...و معمولا هم میگن که بخشش از بزرگانه....بعضی وقتا آدم باید گذشت کنه....


12 تير 1393

عزرائیل

سلام بر شما عزیزان موبی ،آقای ابوالفضل و خانم happy --- منظور من از میخ و ... به شما عزیزان نبود .در اینجا کسی چیزی به من نگفته و این داستان خاطرات میخهای فرو رفته در قلب مرا زنده کرد. در دنیای واقعی خودم اتفاقات زیادی برایم افتاد و آدم های زیادی با ماسک دیدم و صد البته گذشت و مهم هم نیست . امیدوارم همیشه سالم و تندرست و پیروز باشید.


12 تير 1393

happy

سلام جناب عزاییل... ایشالا شمام لحظه لحظه های زندگیتون پر از شادی و آرامش و موفقیت باشه به حق این ماه عزیز....:)


18 تير 1393

عزرائیل

سالی که نکوست از بهارش پیداست................................




© Iran Mobile Phone Information Network